محمد حسن خان اعتماد السلطنه

541

چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )

داده شد . در 1275 در سفر شاه به آذربايجان وقتى شاه و همراهان در حوض سلطان قم بودند در عالم مستى ميان حاجى مبارك و يحيى خان معتمد الملك ( مشير الدوله بعدى ) گفتگوئى شد و با وجود ملايمت مشير الدوله حاجى مبارك برآشفت و با قمه او را زخمى كرد و چون به ناصر الدين شاه اطلاع دادند پس از مختصر تحقيق دستور داد او را كشتند و چون جسد او را در آنجا دفن كردند دو سگ كه همراه داشت چند روز بر سر قبر او تنها ماندند و هرچه خواستند آن دو را ببرند ميسر نگشت . دكتر پلاك نام خواجهء مقتول را بشير نوشته و گويا با آغا بشير اشتباه و خلط كرده است . اين داستان را عبد الله مستوفى در كتاب خود به تفصيل نوشته است . آغا بشير ( ص 47 - ص 24 چاپ اول ) دكتر پلاك در جلد اول كتاب خود به نام « ايران ، سرزمين و مردم آن » از خواجه‌اى به نام بشير خان صحبت مىكند كه پس از فوت محمد شاه با يكى از زنهاى زيباى او ازدواج كرد . اين خواجه را در طفوليت به ايران آورده و به مادر شاه هديه كرده بودند . وقتى وليعهد به سلطنت رسيد به واسطهء پرستاريهائى كه بشير خان در طفوليت از او كرده بود به سمت خواجه‌باشى منصوب گرديد . وى خوش‌هيكل بود و عاشق تجمل زياد و چون نسبت به اهل حرم سختگير بود به تحريك آنها او را از سر حرم برداشتند و سرتيپ يك دسته سوار كردند . همو بود كه ميرزا تقى خان امير كبير حقوق گزاف او را به دو هزار تومان تقليل داد و او پس از قتل امير دوباره خواجه‌باشى شد و باز زنها بر ضد او به تحريكات پرداختند تا اينكه به دستور شاه در خانهء خود حبس نظر شد . او به علت اعتياد به ترياك و مشروب و قمار مبالغ زيادى مقروض و شاه مجبور شد كه قروض او را بپردازد . پولاك داستان نزاع با يحيى خان را به اين شخص نسبت مىدهد و از نظر شناسائى هم طورى صحبت مىكند كه نمىتوان گفت او را درست نمىشناخته است ، زيرا مىگويد من اغلب به منزلش مىرفتم . بنابراين احتمالا در سالهاى بعد كه كتاب خود را مىنوشته ميان اين خواجه و حاجى مبارك در ذهن او خلط و اشتباهى صورت گرفته است ، زيرا دكتر فوريه هم خواجهء مقتول را حاجى مبارك نوشته است و اعتماد السلطنه هم سال فوت آغا بشير خواجه‌باشى را 1288 نوشته است و قضيه معتمد الملك مربوط به سال 1275 بوده است .